على محمدى خراسانى
115
شرح مكاسب (فارسى)
ب : مراد اين باشد كه سحر را بوسيلهء سحر ابطال كنى و بگشائى . حال بعضىها اين جمله را بر همان احتمال اوّل حمل كردهاند كه بنابراين مدّعاى ما را ثابت نمىكند . ولى مرحوم شيخ مىفرمايد : احتمال اوّل خيلى از ظاهر حديث بعيد است و دوّمى منظور امام و متبادر است به قرينهء مقابله : زيرا كه حلّ و عقد در مقابل هم قرار گرفته و به يكى امر و از ديگرى نهى شده و چون مراد از لا تعقد يعنى لا تعقد بالسحر است پس بايد مراد از حلّ هم حلّ بالسحر باشد نه به اسباب ديگر . پس حديث به درد ما مىخورد . حديث سوّم : روايتى است كه از امام عسكرى عليه السّلام از آباء گرامش در ارتباط با آيهء شريفهء : وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ ، نقل شده : حضرت فرموده : بعد از زمان حضرت نوح عليه السّلام جادوگران و خدعهگران زياد شدند [ و مردمان را سحر كرده و مفسده به پا مىكردند . ] خداوند دو فرشته [ به نام هاروت و ماروت ] را بسوى پيامبر آن عصر و زمان گسيل داشت . و آنان به آن پيامبر نحوهء سحر ساحران و شيوهء مبارزه با آنها و ابطال سحرشان را آموختند . آن پيامبر اينها را از آن دو فرشته فرا گرفت و به فرمان الهى آموختههاى خود را به مردمان آن روزگاران رساند و به آنان امر كرد كه چگونه با سحر به جنگ سحر روند ؟ و به چه طريقى سحر ساحران را ابطال كنند و نهى كرد از اينكه ابتدا به ساكن انسانى را سحر كنند . و اين مطلب مثل آنست كه در عرف [ به دانشجوى رشتهء پزشكى ] گفته شود : اين سمّ و زهر است ، و اينهم پادزهر و نحوه دفع سمّ است و اگر مسمومى را آوردند بدان كه چگونه بايد علاجش كنى ، و مبادا از خود سمّ استفاده كرده و موجب قتل انسانى شوى . سپس در فراز بعدى امام فرمود : آن دو فرشته به هركس كه سحر و جادو